ایران، اسرائیل و ترامپ
نوشته: اسلاوی ژیژک | ترجمه: مهدی بازرگانی
کشورهای گروه هفت در 16 ژوئن 2025 برای پنجاهویکمین نشست خود گرد هم آمدند و در بیانیهای مشترک خواستار مهار بحرانِ ایران شدند؛ در حالی که تنشها در خاورمیانه همچنان رو به افزایش است. در آشوب و نابسامانی روزهای اخیر، کسی متوجه نشد «اروپا» در کانادا مُرد. این کشورها در بیانیهای مشترک اعلام کردند که اسرائیل «حق دفاع از خود» را دارد و افزودند که «ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابد.»
پس منظور از مهار بحران و کاهش تنش، «تسلیم بیقیدوشرط» یکطرفه ایران است. حتی اگر واقعاً درست باشد که ایران حملات حماس، حزبالله و حوثیها به اسرائیل را تحریک کرده، چه چیزی زمینه را برای چنین رفتاری از سوی ایران فراهم کرده است؟ آیا آنچه فضا را برای رفتار ایران گشود، استفاده اسرائیل از ترور علیه فلسطینیها نبود!؟
در بیانیه گروه هفت حتی یک کلمه درباره آنچه ما ــ برخی ناظران سادهدل ــ به آن امید داشتیم، نیامده است: به رسمیت شناختن جمعی کشور فلسطین، محکومیت نسلکشیِ در جریان در غزه و پاکسازی قومیِ ادامهدار در کرانه باختری. اوج وقاحت را صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، در مصاحبهای با تلویزیون آلمان در حاشیه نشست G7 به خرج داد؛ آنجا که گفت:
«این کار کثیفی است که اسرائیل به نیابت از همه ما انجام میدهد. ما نیز قربانی این رژیم ]ایران[ هستیم.»
احتمالا این کار کثیف در غزه و کرانه باختری هم انجام میشود. پس باید پرسید ما چه نوع تمدنی هستیم که برای حفظ آن نیاز به اینهمه کار کثیف (از جمله نسلکشی) داریم. کارهایی که دیگران باید برای ما انجامش دهند.
مرتس در اینجا دقیقا در حال دنبال کردن همان خط فکری هواداران غربی هیتلر است؛ کسانی که ادعا میکردند هیتلر با نابود کردن یهودیان و حمله به اتحاد جماهیر شوروی، صرفاً در حال انجام «کارهای کثیف ما» بود و اینکه ما باید او را بهطور رسمی محکوم کنیم، اما در عمل بهطور ضمنی روی او حساب کنیم تا کار را به پایان برساند.
اروپا نه با شکلی از استبداد شرقی، بلکه بهدست یک پوپولیسم راستگرای جدید از بین رفتهاست. پوپولیسمی که تجسم آن، شخص دونالد ترامپ است. چندی پیش یک نقاش اسلوونیایی در جایی گفت: «قدرت یک هنرمند در نوعی وسواس دیوانهوار برای انجام کاریست که به آن ایمان دارد.» بله، برای همین گوبلز گفته بود هیتلر یک هنرمند است که اثر هنریاش، آلمان است. آیا همین وسواس، ترامپ را نیز تعریف نمیکند؟ با این وصف، ترامپ در تلاش هنریاش با مشکلات بسیاری روبهرو است.
در درگیریهای بینالمللی جاری، ترامپ کمکم در نقش یک میانجی صلحطلب سازمان ملل ظاهر میشود؛ کسی که توصیه به گفتوگو و خویشتنداری میکند، و در نتیجه به یک ناظرِ ناتوان تقلیل مییابد که شرکتکنندگان تهاجمی در این درگیریها (مانند روسیه و اسرائیل) با احترام کامل نادیدهاش میگیرند. نقش او به عنوان یک میانجی بیطرف، البته دروغین است، چراکه همیشه کاملاً مشخص است که واقعاً در کدام طرف ایستاده است. در حالیکه به اسرائیل توصیه میکند در برابر ایران خویشتنداری نشان دهد، همزمان خواستار آن است که نشانههایی داده شود مبنی بر اینکه ایالات متحده مستقیماً از اسرائیل حمایت میکند و باید تهران را با خاک یکسان کرد.
تنش میان جنگطلبان جمهوریخواه و انزواطلبان جریان ماگا که معتقدند آمریکا باید در اولویت قرار گیرد، نهتنها جنگی داخلی است که میتواند واکنش ترامپ به ایران را تعیین کند، بلکه تنشی است که سیاست جهانی ترامپ را شکل میدهد. از یکسو، آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت محلی که دنیای بزرگتر را نادیده میگیرد (انزواطلبی در مکتب (MAGA، و از سوی دیگر، آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت جهانی که در همهجا مداخله میکند. ترامپ نمایشهایی در کاخ سفید ترتیب میدهد تا رهبران دیگر را مثل زلنسکی بهصورت علنی تحقیر کند.
طنز ماجرا این است که تصویر ترامپ بهعنوان یک صلحطلب، به شکلی عجیب با درک جنگطلبانهاش از وضعیت داخلی آمریکا کامل میشود. اکنون که درگیری میان ترامپ و ایلان ماسک(چهرهی تکنو-ترامپیسم) منفجر شده و به بازنشستگی (احتمالاً موقتی) ماسک انجامیده، زمان آن رسیده که تمرکز به قطب مقابل این تضاد در جهان ترامپ معطوف شود: یعنی پوپولیسم «چپگرایانه» استیو بنن.
در رابطه با استقرار گارد ملی و تفنگداران دریایی آمریکا در لسآنجلس برای مقابله با شورشها، استیو بنن پاسخی ساده و تکاندهنده به یک پرسش بدیهی ارائه داد: چگونه ترامپ میتواند از تفنگداران دریایی در خاک آمریکا استفاده کند، در حالیکه نیروهای مسلح فقط در جنگ علیه دشمن خارجی مجاز به مداخله هستند؟ پاسخ او این بود که: ایالات متحده درگیر جنگ است؛ جنگ جهانی سوم همین حالا در کالیفرنیا آغاز شده، با اعتراضات گسترده طرفدارانِ مهاجران!
و سپس افزود: «دولت ترامپ از اختیارات قانونیاش استفاده خواهد کرد تا قدرت انحصاری شرکتهای بزرگ فناوری را در هم بشکند. ما فیسبوک را خرد خواهیم کرد. ما گوگل را خرد خواهیم کرد. ما آمازون را خرد خواهیم کرد. و امیدوارم در نهایت والمارت را هم خرد کنیم. قدرت خصوصی بیشازحد متمرکز شده است. این آشکارا ضد پوپولیستی است.»
بنن سپس یک قدم فراتر رفت و به روشی کاملاً «مارکسیستی» به درستی به ارتباط میان این قدرت متمرکز خصوصی و قدرت دولتی که به خدمت آن درآمده است اشاره کرد: معترضان «در سراسر کشور خواستار شورش شدهاند. و این اعتراضات به سانفرانسیسکو نیز گسترش یافته است. سؤال این است که چه کسی به پلیس دستور داد که عقبنشینی کند؟ فکر میکنم تنها ده نفر بازداشت شدهاند. پلیس لسآنجلس اجازه داد که این وضعیت گسترش یابد. چه کسی این دستور را داد؟ هر که باشد. هر مقام دولتی که این دستور را داده باید دستگیر شود. ما باید شروع کنیم به بازداشت مقامات دولتی، از جمله شهردار لسآنجلس، کارن باس، که به شعلههای آتش دامن میزند. اگر به معنای تعلیق اصل آزادی مشروط باشد، پس باید این کار را انجام دهیم.»
فهرست کسانی که باید بازداشت شوند، تا فرماندار کالیفرنیا، ادامه دارد و خود ترامپ گفته که در حال بررسی این احتمال است. اعتراضات جاری نشانه ضعف ترامپ نیست؛ بلکه او آنها را تشویق میکند تا بتواند ایالات متحده را به یک دیکتاتوری بالفعل تبدیل کند. تناقض این است که پوپولیستها به آنها حمله میکنند نه به دلیل قدرتشان، بلکه به خاطر ضعف و درماندگیشان؛ این ضعف مسری است و تهدید میکند که ما را نیز آلوده کند.
این پارادوکس توضیح میدهد «شیوهی عجیبی را که در آن راست افراطی، واژه “آزادی بیان” را مصادره میکند — نه به عنوان حق شهروندان برای گفتن حقیقت در فضاهای عمومی و نقد صاحبان قدرت به عنوان محافظت از صداهای انتقادی — بلکه عمدتاً به عنوان حقی برای لذت بردن. در گفتمان پوپولیستی، “از دست رفتن آزادی بیان” معادل است با ناتوانی در توهین آزادانه به دیگران، و گفتن هر آنچه به ذهن میرسد در انظار عمومی.
در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ ترامپ گفت که بریتانیا از تعرفهها مبرا خواهد بود، «چون من دوستش دارم». همزمان با امضای رسمی توافق تجاری — حتی تصمیمات بزرگ اقتصادی نیز با این واقعیت کاملاً تصادفی توجیه میشوند که «من کسی را دوست دارم»… و کشتن رهبران خارجی نیز از همین منطق دلبخواهی پیروی میکند: «ما دقیقاً میدانیم که آن بهاصطلاح رهبر معظم کجا پنهان شده. او هدفی آسان است، اما آنجا در امان است — فعلاً قصد نداریم او را از بین ببریم، حداقل نه در حال حاضر.»