از مصدق تا خامنهای؛ این آدمکشی، مافیایی بود
گروه ترجمه دیلمان
س: وضعیت داخلی ایران را پس از شش ماه جنگ چگونه میبینید؟ این کشور تا چه اندازه به یک انفجار اجتماعی بزرگ دیگر نزدیک است؟
ج: بدون شک تنگدستی و فشار وجود دارد، اما این چیز تازهای نیست. تحریمها مدت بسیار طولانی است که وجود دارند و علت زمینهای اعتراضات اخیر مردم همین تحریمها بود. بنابراین، این تحریمها به یک عنصر ثابت بلندمدت هستند. اینکه آیا مشکلات اقتصادی به سقوط ایران منجر خواهد شد یا نه، مسئله دیگری است. نمونههای مشابه نشان داد که تحریمها هرچقدر هم شدید باشد، در دستیابی به این هدف شکست میخورد. چرا جورج دبلیو. بوش به عراق حمله کرد؟ چون سالها تحریم برای برانداختن صدام حسین کافی نبود. درباره قذافی نیز همینطور بود. آنها همین کار را با دولت اسد کردند و آن هم شکست خورد. در مورد ایران، مشکلات و فشار اقتصادی به ویژه برای طبقات پایین و متوسط شدیدتر است. اما از نظر من این وضعیت منجر به تغییر رژیم نمیشود. سپاه پاسداران کاملا مصمم است. سپاه نیروی آنقدر بزرگی نیست که بتواند کشورهای همسایه را اشغال کند، اما بهاندازهای بزرگ هست که بتواند شهرها را کنترل کند.
جنگ تا حدی توانست ایران را منسجمتر کند. زمانی که اعتراضات شروع شد، ایران بخش زیادی از مشروعیت خود را از دست داد، چراکه پایگاه اجتماعی خودش را تضعیف کرده بود و شاید تنها از حمایت ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت برخوردار بود. اما جنگ به آن جان دوبارهای داد. حتی کسانی که مخالف آنها بودند، به این واقعیت افتخار کردند که ایران توانسته با یک قدرت بزرگ مقابله کند؛ در واقع آنها را دور بزند، پیشی بگیرد و برتری کامل داشته باشد. میتوان وضعیت فعلی ایران را با اتحاد شوروی مقایسه کرد. بلشویکها کار خود را با مشروعیت قابلتوجهی آغاز کردند، اما در دهه ۱۹۳۰ بهدلیل قحطی بزرگ و تصفیهها، آن را از دست دادند. بااینحال، جنگ جهانی دوم به شوروی جان دوبارهای داد و این وضعیت برای نسلها ادامه پیدا کرد. پوتین همچنان تلاش میکند از «جنگ بزرگ میهنی» [1] بهعنوان شکلی از مشروعیت استفاده کند. فکر میکنم ایران هم همین کار را خواهد کرد.
نحوه مدیریت و ساماندهی امور به عنوان مثال مراسم تشییع آیتالله خامنهای، نشان داد که حکومت ایران از نظر نهادی و ساختاری به طور کامل تثبیت شدهاست. ماکس وبر حتما شگفت زده میشد اگر میدید ایالات متحده با یک دولت ظاهرا مدرن و بروکراسی نهادینه شده، اکنون تبدیل شده به یک کشور سلطاننشین[2] جایی که تمام تصمیمات را سلطان میگیرد و به جای مشاوره با مشاورانش با بردگان و خدمتکاران خانه مشورت میکند. هنگامی که مطبوعات آمریکا خصوصا نیویورک تایمز را میخوانم این اصطلاح وبر و این نوع کشورداری به ذهنم میرسد؛ روزنامهای که اتفاقا درباره تصمیمهایی که واشنگتن میگیرد اطلاعات نسبتا خوبی منتقل کردهاست. وضعیت این روزهای آمریکا بیشتر شبیه یکی از کمدیهای «برادران مارکس» مینماید؛ سراسر آشوب و بینظمی. حکومت ایران بسیار متفاوت است. این حکومت از لحاظ نهادی و ساختاری خودش را تثبیت کردهاست. به همین دلیل حذف فیزیکی رهبران ارشد هم به فروپاشی منجر نشد. اسرائیل این اطمینان را به آمریکا داده بود که پس از سه چهار روز بمباران حکومت ایران سقوط خواهد کرد، تغییر رژیم رخ میدهد و یا کشور درگیر جنگ داخلی میشود این همان چیزی بود که اسرائیل تصور میکرد و انتظارش را داشت. اما چنین اتفاقی نیفتاد. نهادها باقی ماندند و به نظر کاملا مقاوم میآیند. مطمئن هستم در میان رهبران سیاسی ایران رقابتهای شخصی و سیاسی زیادی وجود دارد اما اینها به فروپاشی ایران منجر نمیشود چراکه همه آنها در حفظ ایران ذینفع هستند.
ماکس وبر حتما شگفت زده میشد اگر میدید ایالات متحده با یک دولت ظاهرا مدرن و بروکراسی نهادینه شده، اکنون تبدیل شده به یک کشور سلطاننشین[2] جایی که تمام تصمیمات را سلطان میگیرد و به جای مشاوره با مشاورانش با بردگان و خدمتکاران خانه مشورت میکند
س: در مورد وضعیت اقتصادی، گزارشهایی منتشر شده مبنی بر اینکه یارانه نان اخیرا قطع و قیمتها دو برابر شده است. این سیاست پرریسکی به نظر میرسد.
ج: بله، اما حکومت ایران از نظر سهمیهبندی منابع کاملا هوشمندانه عمل میکند. احتمالا برای بخشهای فقیرتر جمعیت یارانههایی وجود خواهد داشت. بار دیگر، نهادها کارآمد هستند. این موضوع در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نیز مشهود بود. دولت موسوی در این زمینه خوب عمل میکرد و اطمینان حاصل کرد که کمبودی وجود نخواهد داشت. تاکنون با وجود تمام سختیها، به نظر میرسد غذا و کالاهای اساسی بهاندازه کافی وجود دارد. این شرایط شباهتهایی با دوره مصدق دارد. اجماع غربی این بود که تحریم نفتی، اقتصاد را از پا درمیآورد، اما چنین نشد. هرچند که ایران در سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ نمیتوانست نفت صادر کند، اما با توجه به اینکه اقتصادشان عمدتا کشاورزی بود و برداشت محصولات هم خوب بود بحران واقعیای که بتواند دولت مصدق را سرنگون کند به وجود نیامد. از سال ۱۹۷۹، حکومت ایران همواره بر خودکفایی در کالاهای اساسی تأکید کرده است. آنها میتوانند فشار بسیار زیادی را تحمل کنند، زیرا میتوانند به تولید داخلی و راههای دیگری برای دور زدن تحریم تکیه کنند. نمیخواهم فشارها را کماهمیت جلوه دهم، اما فکر نمیکنم این تحریمها برای نابود کردن حکومت ایران کافی باشند.
اگر آنها بتوانند به فروش نفت، بهویژه به چین، ادامه دهند، درآمدی خواهند داشت که میتواند تا حدی بحران اقتصادی را تعدیل کند. آنها از کانالهای دیگری استفاده میکنند و نفتکشهای بسیاری در خارج از منطقه دارند. درست است که نفت را با قیمت خوبی نمیفروشند، اما دستکم مقداری درآمد ایجاد میکند. باز هم میگویم، آنها از نظر سیاسی کاملا هوشمندانه عمل میکنند و برای چنین شرایطی آماده بودهاند. تا جایی که من میدانم، آنها بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را در اختیار دارند؛ ناوگانی که میتواند نفت را ذخیره و در سراسر جهان جابهجا کند و اینجا و آنجا به فروش برساند.

س: در مطبوعات غربی گزارشهایی درباره اختلافات درون رهبری ایران بر سر مذاکرات منتشر شده است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
ج: این اختلافات بیش از حد بزرگنمایی شدهاند. یکی از چیزهایی که نیویورکتایمز مدام بر آن تأکید میکند این است که مشکل واقعی در مذاکرات، تندروهای ایران هستند. این نادرست است. از نظر تاریخی، تندروها همواره حاضر بودهاند با ایالات متحده به توافق برسند. [آیتالله]خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را شیطانی میخواند، در پشت صحنه کاملاً زیرکانه عمل میکرد. ماجرای ایرانکنترا را به یاد بیاورید. درباره [آیتالله]خامنهایِ پدر نیز همینطور بود. با وجود تمام آن خطابهها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند. باید میان خطابههای تهران و سیاستهای واقعی آن تفاوت قائل شد. فکر میکنم بهاصطلاح تندروهای امروز نیز اگر بتوانند به طرف مقابل اعتماد کنند، حاضر به توافق خواهند بود. و برای بیاعتماد بودن به ترامپ لازم نیست تندرو باشید. با کسی که قابل اعتماد نیست چه نوع توافقی میتوان انجام داد؟ ممکن است توافقی بکند و روز بعد آن را پاره کند و بگوید نظرش عوض شده است. بر اساس یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن، برداشت در واشنگتن این بود که ایران تنگهها را باز خواهد کرد و سپس آمریکاییها وارد مرحله بعدی لغو تحریمها و اجازه دادن به ایران برای فروش نفت خواهند شد. اما ایرانیها میتوانستند این نقشه را ببینند. آنها برگ برنده خود را از دست میدادند. وقتی تنگهها را باز میکردند، ترامپ میتوانست خواستههای دیگری مطرح کند یا از اجرای تعهدات خودداری کند و بگوید: نه، این بخشی از توافق نبود. مطمئنم افرادی مانند رئیسجمهور، پزشکیان، وجود داشتند که بیشتر طرفدار توافق بودند، اما برای او دشوار بود دیگران را قانع کند که ترامپ کسی است که میتوان به او اعتماد کرد.
س: به نظر شما اکثریت جمعیت ایران در این مسئله کجا ایستادهاند؛ با پزشکیان یا با تندروها؟
ج: ممکن است اکثریت با پزشکیان باشند، چون درک ناقصی از وضعیت دارند. باز هم تکرار دوره مصدق است. بسیاری از ایرانیان فکر میکردند اگر مصدق حاضر به مصالحه باشد، همهچیز درست خواهد شد. آنها متوجه نبودند که آمریکا و بریتانیا هرگز خواهان مصالحه نبودند؛ آنها کنترل نفت را میخواستند. اما تبلیغات مؤثری وجود داشت که خلاف این را میگفت. امروز نیز تلاش هماهنگی صورت گرفته تا گفته شود آمریکا مشکلی با ایران ندارد و این رژیم ایران بوده که سرسختی به خرج داده است و بسیاری از مردم در ایران دلایل خودشان را برای نارضایتی از این رژیم دارند. بنابراین سرزنش کردن رژیم برای بنبست آسان است.
س: در فوریه، درباره تأثیر جنگ ایران و عراق بر تثبیت جمهوری اسلامی نوپا صحبت کردید. آیا امروز نیز پویایی مشابهی را مشاهده میکنید؟ آیا اثر «همبستگی حول پرچم» ممکن است کوتاهمدت باشد؟
ج: تا زمانی که درگیری با عراق بهعنوان یک جنگ دفاعی دیده میشد، اثر همبستگی ایجاد میکرد. اما هنگامی که خرمشهر آزاد شد و تصمیم گرفته شد وارد عراق شوند، شعار تبدیل شد به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از بغداد میگذرد». امروز تندروهای تهران به فکر گسترش انقلاب نیستند. آنها به دفاع فکر میکنند. برداشت عمومی مهم است ــ آنها نمیخواهند سرسخت به نظر برسند، هرچند دلایل خوبی برای سرسخت بودن دارند. آنها میخواهند نشان دهند که حاضر به توافق هستند و شکست مذاکرات تاکنون تقصیر طرف مقابل بوده است. به همین دلیل فکر میکنم آنها وارد یادداشت تفاهم شدند. اگر پیشنهاد واقعیای ارائه شود، آنها تحت فشار افکار عمومی قرار خواهند گرفت. اما نمیخواهند طوری به نظر برسد که دارند فریب میخورند.
س: ارزیابی شما از تغییرات در رهبری ایران پس از ترور رهبران ارشد توسط اسرائیل و آمریکا چیست؟ انتصابهای اخیر[آیتالله] مجتبی خامنهای را چگونه باید فهمید؟
ج: ابتدا میخواهم به کشته شدن خامنهایِ پدر بپردازم. این واقعاً یک قتل به سبک مافیا بود. صبحی که خامنهای یک نشست خانوادگی، یک نشست خانوادگی باز، تشکیل داد، دقیقاً همان زمانی بود که نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو برای مذاکره دیدار میکردند. اشتباه محاسباتی [آیتالله]خامنهای این بود که فکر کرد چون در میانه آغاز مذاکرات هستیم، آنها ما را بمباران نخواهند کرد. بنابراین این نشست خانوادگی را تشکیل داد و آنها نهتنها او را کشتند، بلکه دختر، نوه، داماد و عروس او را نیز کشتند. مافیا دستکم خطوط قرمزی دارد. برداشت من این است که مجتبی خامنهای[فرزند آیتالله] در بمباران بهشدت زخمی شدهاست و به همین دلیل نمیخواهند او را به مردم نشان دهند. اما او همچنان از نظر ذهنی توانمند است و تصمیمات نهایی را میگیرد. در اینجا پژواکی از تاریخ اولیه اسلام و امام غایب نیز وجود دارد. او مجبور نیست ظاهر شود؛ سخنگویش میتواند از طرف او صحبت کند.
برای بیاعتماد بودن به ترامپ لازم نیست تندرو باشید. با کسی که قابل اعتماد نیست چه نوع توافقی میتوان انجام داد؟ ممکن است توافقی بکند و روز بعد آن را پاره کند و بگوید نظرش عوض شده است
در مورد انتصابها، مجتبی برای مدت طولانی دست راست پدرش در امور مربوط به نظامیان و امنیت ملی بود. او روابط شخصی ایجاد کرده بود و اکنون همان افراد را در سمتهای مسئول قرار داده است. مسئله، تندرو یا میانهرو بودن نیست. بیشتر مسئله این است که به چه کسی اعتماد دارد؛ این پدیده بسیار درونگروهی است. مردم این افراد را محصول سپاه پاسداران و روحانیون میدانند. اما آنها اساساً نماینده خردهبورژوازی ایران، یعنی طبقه بازار، نیز هستند. اگر به پیشینه آنها نگاه کنید، از همین طبقه میآیند. آنها با یکدیگر وصلت کردهاند و گروه نسبتاً بههمپیوستهای هستند.

س: موفقیت آمریکاییها و اسرائیلیها در یافتن و کشتن اهدافشان را چگونه توضیح میدهید؟
ج: پیدا کردن محل زندگی یک نفر کار دشواری نیست؛ انجام این کار آسان است. مردم از اینجا به بعد دچار اغراق درباره اطلاعات اسرائیل میشوند. آنها ممکن است افراد را بشناسند، بدانند چه کسی کیست و کجا میتوان او را پیدا کرد. اما درک آنها از ایران عجیب است. برای مثال، در جنگ ژوئن، آنها اعلامیههایی به زبان عبری پخش کردند که اقلیت یهودی در تهران را به قیام علیه جمهوری دعوت میکرد. نمیتوانم چیزی غیرمسئولانهتر از این تصور کنم. به همین ترتیب، این باور که چهار روز بمباران باعث سقوط رژیم خواهد شد نیز بار دیگر ناشی از یک سوءبرداشت کامل بود. اکنون همچنین میدانیم که نامزد آنها برای به قدرت رساندن، احمدینژاد بود. چه چیزی میتواند عجیبتر از این باشد؟
س: ترامپ ابتدا گفت که اسرائیلیها رهبران مخالفی را که قرار بود جانشین شوند، کشتهاند. شاید آنها افراد دیگری را نیز در نظر داشتند، علاوه بر احمدینژاد؟
ج: فکر نمیکنم ترامپ میدانست چه کسی در ایران چه جایگاهی دارد. ممکن است خوانده باشد که فردی مانند لاریجانی، که بههیچوجه لیبرال نبود ــ در واقع محافظهکاری سرسخت بود، هرچند با اوباما مذاکره کرده بود ــ کشته شده است. احتمالاً فکر کرده اینها نامزدهایی هستند که اسرائیل قصد داشت با آنها کار کند. بنابراین دو بهعلاوه دو را چهار حساب کرد و به پنج رسید. این موضوع یک مسئله کلیدی را نشان میدهد: در واشنگتن واقعاً افرادی وجود ندارند که بتوانند رئیسجمهور را بهطور قابل اتکا مطلع کنند. بنابراین او به افرادی مانند نتانیاهو گوش میدهد. معاون رئیسجمهور او ممکن است با ایده جنگ با ایران موافق نبوده باشد، اما استدلالهایی در اختیار نداشت تا به ترامپ ثابت کند که این ایده بدی است. بار دیگر، نیویورکتایمز در اینجا واقعاً اطلاعات مفیدی ارائه کرده است. در یک دولت کارآمد، یک گروه ویژه وجود داشت که میتوانست یادداشتی تهیه کند و وضعیت را بررسی کند. خطرات جنگ چیست؟ هزینهها چیست؟ گزینههای جایگزین کداماند؟ امروز چنین چیزی در واشنگتن وجود ندارد. در واقع، بعید میدانم حتی یک کارشناس ایران در کاخ سفید وجود داشته باشد که به حرفش گوش داده شود.
س: عملکرد نظامی ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ در دو ماه نخست جنگ، آمریکاییها و اسرائیلیها بسیار پیروزمندانه صحبت میکردند. اما از آن زمان، اطلاعات آمریکا نابودی تنها حدود یکسوم زرادخانه موشکی ایران را تأیید کرده است، در حالی که شش ماه عملیات، بخش بزرگی از ذخایر موشکهای رهگیر و دیگر مهمات آمریکا را مصرف کرده است.
ج: اسرائیل و آمریکا درباره اینکه ناوگان ایران را غرق کردهاند، سر و صدای زیادی به راه انداختند. آنها نیروی هوایی ایران را نابود کردند. اما واقعیت این است که ناوگان چندانی وجود نداشت که بتوان آن را غرق کرد. نیروی هوایی نیز بسیار محدود بود. ایران همواره به موشکهای کوتاهبرد و میانبرد متکی بوده است. پهپادها غافلگیرکننده بودند. آنها ارزان و ساختشان آسان است. نیویورکتایمز گفت هر پهپاد ۳۰ هزار دلار هزینه دارد و سپس این رقم را به ۱۰ هزار دلار کاهش داد. من یک اقتصاددان ایرانی در دیاسپورا دیدهام که هزینه را ۴ هزار دلار برآورد کرده است. هر موشک آمریکایی که یک پهپاد را سرنگون میکند یک میلیون دلار هزینه دارد. بنابراین، یک میلیون دلار در برابر ۴ هزار دلار برای ایران مبادله خوبی به نظر میرسد. و آنها میتوانند این پهپادها را در مقیاس انبوه تولید کنند.
اگر نوشتههای شرقشناسانه از قرن نوزدهم به بعد را بررسی کنید، همیشه گفته میشد ارتشهای غربی کارآمدترند، زیرا اختیار را به افسران محلی در میدان واگذار میکنند، در حالی که ارتشهای شرقی قادر به انجام چنین کاری نیستند ــ همهچیز باید بهشدت از مرکز کنترل شود. جنگ نشان داده است که ایران در واگذاری اختیار]به معنای بوروکراتیک آن [ بسیار توانمند است. هرقدر هم به دستگاه اداری در تهران آسیب وارد کنید، افسران مستقر در خلیج فارس با پهپادهای خود همچنان میتوانند عملکرد نسبتاً خوبی داشته باشند. معلوم میشود شرقیها ممکن است در واگذاری اختیار از غرب کارآمدتر باشند.

س: شما گفتهاید که هدف واقعی اسرائیل ــ و در نتیجه آمریکا ــ کمتر تغییر رژیم و بیشتر تجزیه دولت ایران بر اساس خطوط قومی بوده است. از نظر شما چه چیزی از این چشمانداز باقی مانده است؟
ج: مطمئن نیستم کسی در کاخ سفید واقعاً درباره آن فکر کرده باشد. اما بله، فکر میکنم این دستورکار اسرائیل بود. تجزیه ایران، همانطور که در عراق، سوریه و لیبی انجام شد. گزینه احمدینژاد ممکن است در همین چارچوب قرار گرفته باشد، زیرا هیچ چیز بهتر از رئیسجمهور شدن او نمیتوانست دستورالعملی برای جنگ داخلی در ایران باشد. این موضوع به کسانی در ایران که میگویند این جنگ مسئله بقا و موجودیت است، مهمات بیشتری میدهد؛ زیرا دشمنان آنها فقط نمیخواهند از شر رژیم خلاص شوند، بلکه میخواهند کشور را نابود کنند. تعجب میکنم که چرا آنها بیشتر از این استدلال استفاده نمیکنند. بخش بزرگی از مردم تصور میکردند ترامپ واقعاً نگران کشته شدن معترضان است و قرار است بیاید و آنها را از رژیم نجات دهد. سلطنتطلبان فکر میکردند شاه بازگردانده خواهد شد. مجاهدین فکر میکردند آنها نامزدهای موردنظر هستند. اما همه آنها خیلی زود دریافتند که دستورکار اسرائیل کاملاً متفاوت است.
س: فکر میکنید راهبرد ایران در این مقطع چیست و احتمال موفقیت آن چقدر است؟
ج: فکر میکنم راهبرد اساساً طولانی کردن بحران است. از دیدگاه آنها، امیدوارند تغییری در واشنگتن رخ دهد که فردی قابل اعتمادتر را به قدرت برساند؛ کسی که بتوانند با او به توافق برسند. آنها فکر میکنند اگر بحران کنونی ادامه پیدا کند، چنین چیزی ممکن است. قیمت نفت پایین نمیآید. همچنان افزایش خواهد یافت. ترامپ تلاش میکند با گفتن اینکه بهزودی به توافق خواهیم رسید، یا آنها در آستانه تسلیم شدن هستند، قیمتها را پایین نگه دارد. دیر یا زود، والاستریت متوجه خواهد شد که این بحرانی نیست که به این زودی پایان یابد. قیمت نفت، اما همچنین قیمت گاز و کودها، بالا خواهد ماند و این به جیب آمریکاییها ضربه خواهد زد. این مسئله در انتخابات احساس خواهد شد.
س: فکر میکنید رهبری ایران از تجربه هجده ماه گذشته چه درسهایی گرفته است؟ آیا این تجربه موضع کسانی را تقویت کرده که میگویند ایران در نهایت به یک بازدارنده هستهای نیاز دارد، یا در عوض استدلال برای حفظ توان بالقوه و متوقف شدن پیش از تسلیحاتی کردن را تقویت کرده است؟
ج: من این استدلال را قبول ندارم که جمهوری اسلامی به سلاح هستهای علاقهمند بوده است. یک دوره کوتاه وجود داشت که بازرسان بینالمللی به این نتیجه رسیدند که ایران به دستیابی به سلاح هستهای علاقهمند است؛ زمانی که واشنگتن ادعا میکرد صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی دارد. اگر در تهران نشسته بودید و صدام قبلاً علیه شما از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود، مطمئنم بسیاری از مردم، حتی میانهروها، به این نتیجه میرسیدند: اگر آمریکاییها متقاعد شدهاند که صدام سلاح هستهای دارد، بهتر است ما نیز کاری انجام دهیم. بنابراین، فکر میکنم آنها در آن زمان مسئله سلاح هستهای را بررسی میکردند. اما بازرسان بینالمللی به این نتیجه رسیدند که این کار به محض حمله آمریکا به عراق متوقف شد و مشخص شد که صدام هیچ برنامه سلاح هستهای نداشته است. کاری که تهران انجام میداد، افزایش دانش و غنیسازی برای تحقیقات بود؛ چیزی که در آینده، در صورت ضرورت، میتوانست به ساخت سلاح تبدیل شود. بنابراین وقتی اوباما آمد و گفت تا زمانی که بتوانید با نظارت تضمین کنید که قصد تسلیحاتی کردن ندارید، ما با انجام تحقیقات موافقت میکنیم، آنها پذیرفتند. حتی بهاصطلاح تندروها. از نظر من این اثبات میکند که آنها واقعاً علاقهای به تسلیحاتی کردن نداشتند.
به یاد داشته باشید که حتی زمانی که ترامپ از توافق خارج شد، ایران همچنان به محدودیتها و نظارت پایبند ماند و امیدوار بود اروپاییها وارد عمل شوند. بالاخره اروپاییها نیز بخشی از توافق بودند. تنها زمانی که دیدند اروپاییها چنین کاری نخواهند کرد، غنیسازی اورانیوم را به ۶۰ درصد رساندند تا آنها را برای بازگشت به میز مذاکره تحت فشار قرار دهند. واقعیت این است که جمهوری اسلامی در مسئله هستهای همواره حاضر به مذاکره بوده است. همیشه این غرب بوده که سرسختی به خرج داده است. خواسته اسرائیل و غرب همواره این بوده که جمهوری اسلامی هیچ پژوهش هستهای نداشته باشد. دولت اوباما استثنا بود. تا زمانی که این خواسته وجود داشته باشد، من چشماندازی برای توافق نمیبینم.
بخش بزرگی از مردم تصور میکردند ترامپ واقعاً نگران کشته شدن معترضان است و قرار است بیاید و آنها را از رژیم نجات دهد. سلطنتطلبان فکر میکردند شاه بازگردانده خواهد شد. مجاهدین فکر میکردند آنها نامزدهای موردنظر هستند. اما همه آنها خیلی زود دریافتند که دستورکار اسرائیل کاملاً متفاوت است
س: از نظر شما، رویدادهای یک سال و نیم گذشته این محاسبه بنیادی را تغییر ندادهاند؟
ج: تنگه هرمز برگ برنده بهتری در اختیار تهران قرار داده است. این برگ برای آنها بسیار مفیدتر از داشتن سلاح هستهای است. و فکر میکنم این موضوع آثار راهبردی بلندمدتی خواهد داشت. پس از انقلاب، ایران بسیار بیشتر به سمت مدیترانه، شام، محور سوریه، محور حزبالله و اسرائیل نگاه میکرد. اما دو جنگ اخیر به رهبری ایران نشان دادهاند که قدرت واقعی آنها در خلیج فارس است. در مقابل، در شام آنها مجبور شدند فداکاریهای زیادی انجام دهند، بدون اینکه موفقیت ملموس زیادی به دست آورند. بنابراین فکر میکنم تغییری در جهتگیری راهبرد کلان آنها ایجاد خواهد شد و این مسئله پیامدهایی برای حزبالله و اسرائیل خواهد داشت. از قضا این وضعیت بسیار شبیه شاه است. علاقه اصلی شاه این بود که به قدرت بزرگ خلیج فارس و شاید اقیانوس هند تبدیل شود. او نیروی دریایی بزرگی ساختهبود و جزایر غیرمسکونی خلیج فارس را تصرف میکرد. جمهوری اسلامی اکنون اساساً در همان موقعیت قرار گرفته است. من نمیدانم ان مسئله تا چه اندازه مفهومسازی شده و به تصوویر کشیده باشد؛ اما این منطق چیزی است که در حال وقوع است.

س: آیا فکر میکنید احتمال دارد این جنگ قطع و وصلشونده برای مدت طولانی ادامه پیدا کند؟
ج: یا بدتر از آن. زیرا زمانی که روشن شود تنها راه خروج این است که ترامپ وجهه خود را از دست بدهد، فکر میکنم ممکن است پس از انتخابات میاندورهای، با این تصور که این کار میتواند نوعی پیروزی برای او به همراه داشته باشد، خصومتها را تشدید کند. مسئله دیگری نیز وجود دارد. روسیه اکنون بهشدت در اوکراین گرفتار شده است. اما اگر این وضعیت تغییر کند، توافقنامهای میان روسیه و ایران در سال ۱۹۲۱ وجود دارد. بخش بزرگی از سیاست خارجی شوروی اساساً بر توافق ۱۹۲۱ مبتنی بود؛ توافقی که تصریح میکرد اگر یک قدرت ثالث به ایران حمله کند، روسیه حق دارد نیرو وارد کند. این موضوع اغلب مورد بحث قرار نمیگیرد، اما این همان چتر اصلیای بود که ایران همواره در برابر غرب داشته است. در سال ۱۹۵۱، بریتانیا آماده حمله به جنوب ایران بود تا نفت را پس بگیرد. چیزی که مانع آن شد این بود که متوجه شدند اگر چنین کنند، روسها از نظر بینالمللی حق مداخله خواهند داشت. در حال حاضر این مسئله قابل اعمال نیست، زیرا روسها در اوکراین گرفتارند. اما اگر این وضعیت تغییر کند، هرگونه حمله به ایران ممکن است روسها را وارد ماجرا کند یا به آنها حق مداخله بدهد.
یک سناریو میتواند ادامه خصومتها باشد؛ در این حالت ایرانیها روی تغییر رژیم در واشنگتن حساب میکنند و آمریکا نیز با ادامه محاصره دریایی روی این حساب است که ایران پیش از آنکه قیمت نفت اقتصاد جهانی را وارد یک مارپیچ بحرانی کند، از پا درخواهد آمد. سناریوی دیگر، که نسبتاً دور از ذهن به نظر میرسد، نوعی عملیات زمینی آمریکا خواهد بود.
مشکل آمریکاییها این است که اگر رژیم بتواند بدون فروپاشی به همین شکل ادامه دهد، گام بعدی چیست؟ از نظر لجستیکی، مطمئن نیستم آمریکا توانایی در دست گرفتن کنترل خلیج فارس را داشته باشد. به تصاویر تنگه هرمز نگاه کنید. این تصاویر مرا به یاد گالیپولی در جنگ جهانی اول میاندازد. همچنین مطمئن نیستم قیمت نفت در غرب زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند. وقتی جامعه تجاری متوجه شود ترامپ اساساً آنها را فریب میدهد تا تصور کنند مسئله در آستانه حل شدن یا تحت کنترل است، قیمتها ممکن است از کنترل خارج شوند. کشورهایی مانند فیلیپین، اندونزی، میانمار و هند وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند. و آمریکاییها آنقدر به رانندگی وابستهاند که وقتی قیمت بنزین به ۵ دلار در هر گالن برسد، واقعاً به جیب مردم ضربه میزند. قیمتها افزایش خواهند یافت. سؤال این است که والاستریت تا چه میزان میتواند تحمل کند: ۱۲۰ یا ۱۳۰ دلار در هر بشکه؟ تاکنون توانستهاند آن را کنترل کنند، اما مطمئن نیستم با ادامه بحران بتوانند این کار را برای همیشه ادامه دهند.
س: پس به نظر میرسد ایران در موقعیت قدرتمندی قرار دارد؟
ج: فکر نمیکنم این نتیجه طراحی خود آنها باشد. این به لطف حماقت کسانی در واشنگتن است.
پانوشت مترجم:
1- اصلاح رسمی و تبلیغاتی شوروی برای اشاره به جنگ با آلمان نازی از سال 1941 تا 1945 است. واژه میهنی برای ایجاد همزادپنداری با «جنگ میهنی1812» روسیه علیه ناپلئون انتخاب شده است. پوتین نیز از این جنگ به عنوان ستون اصلی مشروعیت و هویت ملی استفاده میکند. او با گره زدن آن با جنگ اکراین خود را وارث همان پیروزی تاریخی میداند. (مترجم)
2- سلطاننشین اصطلاحی است که وبر برای شکل افراطی حکومتی که در آن حاکم، قدرت را ملک شخصی خود میداند و دستگاه اداری را به عنوان خدمتکاران شخصی به کار میگیرد و تصمیم ها را خودسرانه و بدون محدودیت نهادی میگیرد به کار میبرد. در اینجا آبراهامیان دوران ترامپ را به طنز «سلطاننشین» میخواند که بر خلاف انتظار وبر از دولت مدرن، بروکراسی عقلانی- قانونی تضعیف شده و حکومت شخصی جای آن را گرفته است. (مترجم)