ساز و آواز عاشیقها
هوشنگ جاوید
پژوهشگر موسیقی اقوام
در ادوار گذشته اقوام مختلفی وارد ایران شدند؛ از ترک خوارزم تا خزری و … این ماجرا تا دوره قاجار ادامه داشت. زمانیکه بلشویکها در روسیه سرکار میآیند، عدهای از ترکهای منطقه روسیه فرار میکنند و از طریق مرزهای گیلان و خراسان وارد ایران میشوند. تقسیمات موسیقی آذربایجان را پیشتر در کتابم یا عنوان «شناخت موسیقی اقوام و نواحی ایران» به تفصیل توضیح دادهام. نظاممندی موسیقی ترکهای ایران بر پایه مقام است که عمدتا از هفت دستگاه و پنج آواز که دارای گوشههای ویژهایست تشکیل شده است. البته این مربوط به اصل «موسیقی رسمی» ترکهای ایران است. ولی آنچه که مربوط به «موسیقی مردمی» است بر پایه «هاوا» است. «هاوا» در مقایسه با موسیقی رسمی، تاریخی کهنتری دارد؛ مجموعهای از آهنگها که بینهایت است. چونان: ایل هاواسی که این خودش گوشههای زیادی دارد، یا مثلا وطن هاواسی و موارد بسیار از این دست.
«مقام» دارای سه پایه ادبی است. یکی «قُشما» که قوشما مینویسند، اما تلفظ درستش قُشما است. «قوشما» نوعی شعر سه تا هفتبندی در قالب هجایی که یازده تا پانزده هجا هست. اما نوعی شعر پنج هجایی هم اجرا میکنند که به آن «قشما مُستزاد» میگویند. بیشتر در خواندن متون معنوی، چونان «عرفان دیوانی» و این جور چیزها کاربرد دارد. عرفان دیوانی، کتاب و اثری بزرگ است که قشما در اجرای آن کاربرد دارد. دوم «بایاتی» است. «بایاتیها» گونهای چهارپاره هستند که به صورت هفت هجایی است و شاعران نامشخصی دارند. میگویند که این اشعار به قوم «بایات»(بیات) مربوط است. بایاتها بزرگترین قومی هستند که از دوره غزنوی وارد ایران شدهاند. این از مواریث معنوی و شفاهی فرهنگ ترکی است که ریشه در بیتهای پارسی کهن حوزه ایران فرهنگی دارد و دستههای گوناگونی هم دارد. براساس پژوهشهایم دستهبندیِ ویژهای انجام دادم و شش دسته از اینها را از هم متمایز کردم. مثل: بایاتیهای «رویایی»، بایاتیهای «پندآموز»، بایاتیهای «شادی»، بایاتیهای «سوگ»، بایاتیهای «کنایی» و بایاتیهای «مذهبی». کاربرد این بایاتیها در صنعت «تجنیس» است. بایاتیها عموما دارای بار فلسفی و اجتماعی ژرفی هستند. به همین جهت هم از تجنیس استفاده میکنند که نشان دهنده هویت پنهان جامعهشان است. بایاتیها بنا به موقعیت این هویت را بروز میدهند.
پایه سومی که مقام بر آن قرار میگیرد دسته «تجنیس» بسیار مهم است. «تجنیس» شامل یک بیت است که در ابتدا یک بایاتی در قالب جناس و در ادامه بیتهای سوم و چهارم میآید. یعنی یک بایاتی جناس میخوانند و بعد یک بیت به آن اضافه میشود و این میآید آنها را تکمیل میکند. شیوههای اجراییاش هم متفاوت است. در یک نوع «جئغالی» و «جئغالی سیز» و …، قشما به صورت قافیه جناس در میآید. اما خود عاشیقها و خوانندههای قدیمی این نظامبندی را بسیار گستردهتر میدانند و خیلی موارد دیگر را هم به آن اضافه کردهاند. یکی از این اضافات «مخمس» است که اشعاری است ده بیتی در قالب بند که هر «مخمس»، سه بند را شامل میشود. این «مخمس» دارای شعرهای هشت هجایی است. بعد جئغالی و جئغالی گرایلی است که دارای سه تا شش بندِ چهار مصراعی با اشعار هجایی است. در جئغالی گرایلی، دو بیت چهار مصراعی در آخر هر بند خوانده میشود. جالب این است که گرایلی نیز در موسیقی ترکی ایران دستههای ویژه دارد؛ چون منسوب است به اقوام گرایلی که بین دوره تیموری تا صفوی به ایران وارد شدند و تعدادشان زیاد است. مانند «اُرتا گرایلی»، «باش گرایلی»، «قدیم گرایلی» و……
علاوه بر این «نوع» در موسیقی ترکی جایگاه ویژهای دارد. یکی از انواع، «روایتی» است. چونان: «کوراوغلی» که صرفا با آن داستان تعریف میشود. همین «کوراوغلی» در طول زمان تقسیم شده است. به همین خاطر در نوع روایتی، ما با انواع سبکهای اجرایی و شیوههای لحنی روبرو میشویم؛ مثل «جنگی کوراوغلی» و …. اینها همه مربوط به کوراوغلو است. یا نوع روایتی دیگری داریم به اسم «کَرَم و اصلی خان» که در آن شاخههای مختلفی ایجاد شده است؛ مثل «دویمه کرم»، «سوخته کرم»، «کرم کوچدو» و …. اینها را عاشیقها وارد کردند و از طرف آهنگسازان حرفهای وارد نشده است. وقتی وارد موسیقی ترکی می شویم، میبینیم چیزهایی از موسیقی مردمی وارد موسیقی رسمی شدهاست. در عین حال اینها «مقام» نیستند، بلکه «هاوا» هستند. انواع روایتی بسیار زیاد است. یک نوع «شادیانه» دارند که این نوع شادیانه «رِنگها» هستند که کار اجرا میکنند. این رِنگها به موسیقی رسمی شکل میدهند. رنگ «رزم و حماسه»، رنگ «تغزلی و غنایی» و همینطور رنگهای «بازی کردن» که به آن «دیرینگی» میگویند، و همه اینها جدا هستند.
اینجاست که ما فاصله بین موسیقی شهری و موسیقی روستایی را کمکم میبینیم. مثلا جایی هست که در موسیقی رسمی، ما وارد موسیقی محزون و متفکری میشویم. آنجاست که وارد مقام میشویم. چون موسیقی مقام با موسیقی هاوا، دو خط موازی هستند مثل ریل راهآهن. هر کدامشان به موازات هم حرکت میکنند اما فاصلۀ آنها به هم زدیک است و تشخیصشان سخت است. هاوا و مقام در حقیقت بر یک پایه قرار میگیرند و در بعضی جاها فاصله پیدا میکنند. آن جاهایی که فاصله پیدا میکنند پایه رنگها پیش میآید و پای تفکر و اندیشه به میان کشیده میشود که آنجا دیگر این دو از هم متفاوت میشوند. مثلا ما در موسیقی آذری یا ترکی چیزی داریم به معنی «شکسته»، که در موسیقی تعریف دارد. این شکسته بر اساس اتفاقها و رویدادها اضافه هم شده است. مثل «شیروان شکسته سی» که مربوط به قضایای شیروان است، یا «قره باغ شکسته سی». عاشیقها در قضیه قره باغ در دورۀ قاجار یک فرم جدیدی پدید آوردند که این فرم در موسیقی رسمی هم قرار گرفته است. بنابراین اینها موازی هم هستند و البته برخی اوقات به هم وام میدهند. یا مثلا مقامهایی هست مثل «منصوری»، «هیراتی» یا «حیدری» و «افشاری» که اینها را خود عاشیقها هم میخوانند. از منظر شاکلهشناسی نغمات موسیقی تعریف در هاوا با آن تعریفی که در موسیقی رسمی هست فرق میکند.
در موسیقی رسمی ترکهای ایران، بنیاد بر این هفت مقام است: راست، شور، سهگاه، شوشتری، بیات شیراز، چهارگاه و همایون. اما اصل نغمات موسیقی رسمی، راست، شور، سهگاه، چهارگاه، بیات شیراز، شوشتری، همایون، ماهور هندی، بیات قاجار، سهگاه میرزاحسین، سهگاه زابل، سهگاه خارج و ماهور است. پس میبینید که اینها خیلی جالب به هم نزدیک میشوند. ولی آن مواردی که گفتم راست، شور، شوشتری، بیات شیراز، چهارگاه و همایون، اصل موسیقی ترکهای ایران است. اینها همان هفت دستگاه یا هفت پرده اصلی موسیقی ترکهای ایران است. هر کدام از این هفت دستگاه، سه قسمت مجزا دارد. «رنگ» یا درآمد، «برداشت» و «مایه». باید در نظر داشت آنهایی در موسیقی رسمی موفق بودند که از موسیقی هاوا که همان موسیقی عاشیقها است استفاده کردند.
تنوعی که در موسیقی ترکی هست به دلیل تنوع اجرا کنندگان است. مثلا «سایاها» شخصیت خاصی داشتند و قلندروش بودند از تیرۀ مردان آیین «ورز» کهن در جامعه شبانان. اینها چون با دایره میآمدند و موسیقی ریتمیک اجرا میکردند و دعاها و توسلهایی با آوازهای ضربی میخواندند؛ تاثیر خیلی خوبی بر موسیقی ترکی گذاشتند. سایاها عموما پیک فصلی هستند و برخی تقسیمات هنری به سبب نوع اجرا هم دارند. بعضیها با عروسک هم کار میکنند که به آنها «تَکَمچی» میگویند. تکمچیها در شعرهایی که میخوانند از بیتهای پانزده هجایی هم بهره میبرند. تناسب بندها هم بستگی به استقبال مردم دارد. بداهه سرایی آنقدر قوی بوده که مردم وقتی استقبال میکردند اینها همینطور در بداهه جلو میرفتند. در روش خواندن به شکل هجایی و سیلابی عمل میکردند و خیلی دنبال عروض نبودند.
بخش دیگری از آوازها در میان اقوام ترک ایران هست که «هولا وار» نام دارد. در حقیقت اینها متنهای ستایشگونهای درباره طبیعت، مظاهر کائنات و امثال اینهاست. مثلا «اسبستایش»، «کوهستایش»، «گاوستایش» و … که بسیار جالبتوجه است. اینها اشعار هفت هجایی هستند که مضمونشان بسیار ساده و روان است. تمام این مجموعهها یک دستهبندی را در موسیقی آذربایجان وترکهای ایران میسازد که به یازده شاخه تقسیم میشود. حماسه و رزم، روایت و نقل، موسیقی کار و تلاش، موسیقی آیینهای شادی، آیینهای سوگ و عزا، موسیقی اوقات خاص که فصل آوازها را شامل میشود؛ مثل بهار، کسوف یا خسوف و مواردی از این دست. گروه هفتم، اندیشه و طریقت و عرفان، دسته هشتم، موسیقی آیینهای باور مدارانه، دسته نهم موسیقی شوخ و شنگ که بازیهای شادیانه را در بر میگیرد. دسته دهم، نمایشها و خرده نمایشهای آیینی که دیل جالمانی و تعزیه و شاخسین را در بر دارد و دسته یازدهم هم موسیقیهای توصیفی یا ستایشی. اینها اشکال موسیقی مردمی جامعه ترک زبانهای ایران است.
برخی از این دستهبندیهای امروز در گذشته وجود نداشته است؛ مانند پاپ ترکی، ارکسترال ترکی، جاز ترکی. موسیقی شهری برای صد و اندی سال اخیر است و افزون برآن هر آنچه که از دربارها مانده بود آمد و تبدیل به موسیقی رسمی شده است. آن چیزی که در میان اقوام بوده تبدیل به موسیقی نواحی شده است. موسیقی رسمیای که در آذربایجان بود با دو الی سه یا چهار نفر خوانده و نواخته میشد. در موسیقی ترک زبانها هیچوقت ارکستر نداشتیم. بعد از دوره بلشویکها بود که ارکستر وارد موسیقی آذربایجان میشود. در ایران هم بعد از مشروطیت است که ارکستر توسط درویشخان ایجاد میشود. در آن موقع چیزی به نام ارکستر و موسیقی شهری هم نبود. موسیقی موضوعی درباری بود و در تقسیم بندی تنها موسیقی عامه و موسیقی خاصه وجود داشته است. الان دیگر موسیقی عام و خاص به این معنا که موسیقی طبقه مرفه درباری و موسیقی مردم عادی جامعه وجود ندارد.
موسیقی هاوا
موسیقی هاوا با طبیعت پیوند خیلی خوبی دارد. یعنی آن چیزی که عاشیقها اجرا میکنند با طبیعت خیلی همراه است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد. آوازهایی که در کوه خوانده میشود با آوازهایی که در دشت خوانده میشود و همینطور با آوازهایی که در هنگام کار خوانده میشود، زمین تا آسمان متفاوت است. حتی قوپوزها بر این مبنا دسته بندی میشوند. بعضی قوپوز خانگی، صدایشان پایینتر است و قوپوزهای دشتی صدایشان بالاتر است. قوپوزهای کوهستانی نیز همینطور صدایشان بالاست. اصلا چوپانان و کوهنشینان آذربایجان صدای خیلی قویای دارند. وقتی میخواهید تمایز این چنینی بگذارید باید اولا به جامعه کاری گذشته فکر کنید. مثلا من در بین ترکها باغداری را دیدم که در باغش با صدای بلند میخواند؛ ولی همین آدم را اگر در عروسی ببرند با صدای پایین میخواند. یعنی با آن قدرتی که آنجا میخواند دیگر در مراسم عروسی نمیخواند. در گذشته اما این ماجرا فرق میکرد. علاوه بر این یک سری اصوات از اینها باقی مانده است. مانند شبانها، هنوز آن قدرت صدایی و آوازی را دارند و همان نغمات و لحنهای با قدرت را اجرا میکنند. ولی این اتفاق هرگز در موسیقی شهری رخ نمیدهد.
پیوند موسیقی آذربایجان با موسیقی ملی ایران
موسیقی ترکی از موسیقی ردیفی- دستگاهی ما جدا نیست. هیچوقت جدا نبودند و هرگز هم نمیشوند. الان هم در موسیقی ایران هفت دستگاه و پنج آواز داریم. در موسیقی ترکهای ایران هم گوشههایی هست که این نامها متغیر شده است. این نزدیکی بدین خاطر است که این موسیقیها در حوزه ایران کهن شکل گرفتهاست و برای یافتن ایران کهن ما باید چهار الی پنج هزار سال پیش را بگردیم. آن هنگام که دکتر صالح المهدی در کتاب خودش با عنوان «الموسیقی الشرقیه» مینویسد اگر بخواهید ریشه موسیقی ایران را پیدا کنید باید تا آفریقا و چین بدوید؛ بیهوده نمیگوید. این دیگر قضاوت یک ایرانی از روی احساس نیست؛ بلکه اعتراف یک فرد محققی است که در موسیقی عرب کاملا شناخته شده است. او نشان میدهد که موسیقی ایران تا کجاها تاثیر گذاشته است و درکجاها باقی مانده؛ در حالی که خود ایرانیها آن را فراموش کردهاند. او در قلب آفریقا، مقامهایی را اسم میبرد که در ایران فراموش شده است و این خیلی مهم است.
در کشور، موسیقی ترکی همچنان تاثیرگذار بوده، هست و خواهد بود و دیگر موسیقی ایرانی تقابلی ندارد. نمیتوان گوشه آذربایجانی را از دستگاههای موسیقی ایران جدا کنید، چون ناقص میشود. همانطور که آذربایجانیها نمیتوانند گوشههایی از شور را حذف کنند برای اینکه موسیقی خودشان صدمه میبیند. در نتیجه موسیقی مثل درخت تناوری است که شاخههایی داده است که گرچه شاخهها بزرگ و تناور شدهاند اما آنها به تنه وصل هستند و از یک ریشه آب میخورند. به همین دلیل هم موسیقی ترکی تاثیر بسیار خوبی بر موسیقی ایران گذاشته است و هم موسیقی نواحی دیگر ایران بر موسیقی ترکی.
- ادامه این مطلب را در شماره سیزدهم مجله دیلمان بخوانید.