رازوری زنانه و انسان زدایی تدریجی
زهرا زارع | پژوهشگر مسائل زنان
فریدان پس از فارغ التحصیلی و ازدواج، مانند دیگر زنان هم دوره خود به خانه داری و مراقبت از فرزندان می پردازد ولی این مسئله باعث افسردگی و اضطراب در او می شود. فریدان به بررسی این موضوع می پردازد که آیا زنان خانه دار دیگر هم همین احساس را دارند. او می خواست و توانایی آن را داشت تا بیش از یک زن خانه دار باشد. بنابراین برای رسیدن به پاسخ هایش با فارغ التحصیلان کالج اسمیت که تقریبا همگی خانه دار بودند مصاحبه هایی انجام می دهد. نتایج این مصاحبه ها پایه و اساس کتاب رازوری زنانه می شود.
فریدان در فصل اول کتاب «رازوری زنانه» با عنوان «مشکل بی نام» به بررسی مسئله ای می پردازد که زنان مرفه حومه نشین آمریکایی قرن 20 با آن مواجه شدند. احساس عدم رضایت، مسئله ای بود که آنها از آن رنج می بردند. رفاه نسبی پس از جنگ جهانی دوم، تبلیغات و تشویق رسانه ها تغییری در نگرش و ارزش های زنان متاثر از موج اول فمنیسم ایجاد کرد. متخصصان تحت تاثیر دیدگاه فرویدی به زنان نسل جدید می آموختند که چگونه مردی را بدست آورند، چگونه به فرزندان خود شیر دهند و چگونه زنانه لباس بپوشند. در پایان دهه پنجم قرن بیستم میانگین سن ازدواج زنان آمریکایی به 20 سال کاهش یافت. دختران در سن نوجوانی نامزد می کردند. درصد زنان شاغل در مقایسه با مردان از 47 درصد در سال 1920 به 35 درصد در سال 1358 کاهش یافت. میلیون ها زن آمریکایی در رویای تصاویر زیبایی از زنان خانه دار حومه نشین به سر می بردند. آنها تنها در رویای این بودند که همسر و مادری بی نظیر باشند و زنانگی خود را در زایمان می دیدند. بالاترین جاه طلبی آنها داشتن پنج فرزند و یک خانه زیبا در حومه شهر بود و به مشکلات بیرون از خانه فکر نمی کردند و تصمیمات اساسی را به مردان محول می کردند. مجلات و رسانه ها به تبلیغ الگوی زن آمریکای بلوند زیبا در کنار لوازم خانگی لوکس پرداختند. از هر ده زن آمریکایی سه زن موهایشان را بلوند می کردند. در پایان دهه 50 در آمریکا پدیده اجتماعی جدیدی شکل گرفت؛ یک سوم زنان شاغل اغلب جوان نبودند.
در دهه 1950 و 1960 زنان آمریکایی به احساس نارضایتی از خود و زندگی خود رسیدند. آنها تصور می کردند که این مشکل از ازدواجشان است و زنان دیگر از زندگیشان راضی هستند. به جای درک این مشکل بسیاری از مشاوران ازدواج، روانکاوان و روانشناسان انواع مشاوره ها را در مورد چگونگی سازگاری با نقش زن خانه دار به آنها ارائه دادند. سیلی از مقالات در مجلات عامه پسند در مورد راه هایی برای مفرح کردن ازدواج چاپ شد. نشریه ای در جولای 1960 به طنز درباره این مشکل زنان نوشت: «مشکل زنان با پس گرفتن حق رای آنها حل می شود.» عده ای دیگر راز رضایت زنان را در آوردن فرزند جدید دیدند. هر ماه تقریبا یک کتاب روانشناسی در مورد روش های حل این نارضایتی و ناخوشنودی زنان خانه دار به چاپ می رسید. در نهایت موضوع اینگونه خاتمه پیدا کرد که گفتند زنان خانه دار خودشان نمی دانند که چقدر خوشبخت هستند. رئیس خودشان هستند و ساعت کار ندارند.
فریدان معتقد است: اکنون که زن آمریکایی از همه تجملات و امکانات برخوردار است؛ به این معنا نیست که او مشکلی ندارد. تازگیِ مشکل در این است که نمی توان آن را در قالب مشکلات مادی مثل فقر، بیماری و گرسنگی درک کرد. این مشکل را زنان فقیر یا بیمار احساس نمی کنند این مشکل زنان حومه نشین مرفه است. زنانی که این مشکل را دارند در تمام زندگی به دنبال تحقق تمام و کمال زنانگی بودند.
در فصل دوم این کتاب با عنوان «قهرمان خوشبختی به نام زن خانه دار» فریدان تجربه شخصی خود را بیان می کند. او می گوید خودش هم نتوانست با ناامیدی ساکت بسیاری از زنان آمریکایی، سازگار کند. فریدان فهرستی از محتویات مجلۀ مک کالز که پرفروش ترین مجله زنان در آمریکا اوایل دهه 60 بود، ارائه می دهد. این مقالات تقریبا تصویری از زن آمریکایی که توسط نشریات خلق شد را نشان می دهد؛ «زنی منفعل و راضی از دنیای اتاق خواب و آشپزخانه. زنی جوان و تا اندازه ای بچه گانه.» فریدان از خود می پرسد پس دنیای تفکرات و عقاید، زندگی فکری و معنوی در این مجلات کجاست. در تصویر ترسیم شده زنان کاری ندارند جز خانه داری و تلاش برای زیبا نگه داشتن بدن و به چنگ آوردن و حفظ شوهرانشان.
فریدان به این موضوع اشاره می کند که سردبیران و نویسندگان مجلات زنان اغلب مرد بودند. آنها معتقد اند که زنان خانه دار، علاقه ای به مسائل اجتماعی روز ندارند و نمی توان برای زنان در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی نوشت. یکی از ویراستاران مجله زنان در دوران انتخابات دهه 60 ریاست جمهوری آمریکا گفته بود: «چقدر بد است که نمی توانم در مورد این موضوع چیزی بنویسم. نمی شود آن را به دنیای زنان ارتباط داد.» فریدان می گوید هنگامی که این صحبت ها را شنیدم این عبارت آلمانی در ذهنم تداعی شد: «فرزند، آشپزخانه، کلیسا» شعاری که نازی ها با استفاده از آن به زنان حکم می کردند تا به نقش زیست شناختی شان محدود بمانند. اما اینجا آمریکا بود، همه دنیا رو به زنان آمریکایی باز بود.
داستان هایی که در مجلات عامه پسند در دهه 1920 و 1930 چاپ می شد، عموما درباره زنان شاغل بود. اما داستان ها در دهه 1950 و 1960 به زنان خانه دار می پرداخت، روایت هایی درباره دختر خوشبختی که در نهایت مرد زندگی اش را به چنگ می آورد. فریدان معتقد است با بازگشت مردان از جنگ، تغییری در ارزش ها ایجاد شد. زنان کار و تحصیلات خود را رها کردند و نویسندگان مرد که جای زنان را گرفتند مردان جوانی بودند که از جنگ برگشته و رویای خانه و محیط خانگی صمیمی را در سر می پروراندند. زنان نویسنده ای که در شغل خود باقی ماندند مشتاق فروش کالاهای آگهی دهندگان لوازم خانگی و آرایشی بهداشتی بودند. آنها نقش زنان را به عنوان مصرف کننده و هدف مصرف در اقتصاد غالب مردانه تقویت می کردند. فریدان این وضعیت و نارضایتی زنان را «رازوری» می نامد. او می گوید در منطق رازوری زنانه برای زن هیچ آرزوی دیگری درباره آینده وجود ندارد. او نباید برای خود رویایی جز در قالب مادر و همسر داشته باشد؛ زن خانه دار هیچ مشکلی ندارد و اگر مشکلی است مربوط به همسر و فرزندانش است. رازوری زنانه به قدری قوی است که زنان نمی دانند که آرزو و توانایی دارند و این رازوری زنانه است که مانع تحقق آن می شود.
«بحران کیستی زن» عنوان فصل سوم این کتاب است. این فصل با داستانی از زندگی شخصی فریدان آغاز می شود. «… ما بزرگ شدیم سال ها بعد از 21 سالگیمان را نمی توانستم تجسم کنم. هیچ تصویری از آینده خود در مقام یک زن نداشتم… بعد از کالج نمی توانستم دوباره به زادگاهم برگردم و مثل مادرم یک زن خانه دار باشم. بورس فوق لیسانس را پذیرفتم. اما زمانی که بورس دکتری به من پیشنهاد شد از ترس اینکه تنها بمانم بورس دکتری را نپذیرفتم…» برای فریدان عشق اهمیت بیشتری داشت بنابراین ازدواج کرد و مطابق رازوری زنانه به یک زن خانه دار حومه نشین تبدیل شد.
فریدان درباره نسل جدید دختران جوان دانشجو می گوید: آنها خود می دانند که از تحصیلاتشان استفاده نخواهند کرد و تنها یک زن خانه دار خواهند بود. بعضی از آنها نامزد کرده اند. رازوری زنانه باعث می شود زنان از خود نپرسند کیستند. رازوری به آنها می گوید تنها می توانند از خود بپرسند «که هستند» و در پاسخ بگویند: «من همسر تام و مادر مری هستم». تصویر عمومی که از زنان آمریکایی ساخته شده متاثر از تبلیغات روزنامه ها و تلویزیون است. شرکت ها به این دلیل میلیون ها دلار برای این تصاویر و تبلیغات هزینه می کنند که زنان دیگر به دنبال کیستی خود نیستند و برای تصمیم گیری درمورد مسائل زندگی خود نیز به سراغ این تصاویر رسانه ای می روند.
او معتقد است که مشکل اصلی زنان بر سر مسئله هویت است. فرهنگ آمریکایی به زنان اجازه نمی دهد تا نیاز اولیه شان برای رشد و استفاده تمام و کمال از نیرو های بالقوه شان در مقام یک انسان را بپذیرند و آن را محقق کنند. بحران هویتی در تمام مقاطع مهم تاریخ برای همه وجود دارد. اما زمانی که بحث در مورد بحران هویتی به میان می آید همه آن را مشکلی مردانه و برای مردان می دانند. روانشناسان متوجه نشدند که مشکل زنان واقعا چیست. آنها این بحران را « بحران نقش» نامیدند. عده ای گناه را به گردن تحصیلات زنان انداختند. آنها معتقد بودند که تحصیلات دختران را برای نقش مادری آماده نمی کنند.
در این فصل فریدان به این نتیجه می رسد که در چارچوب «رازوری زنانه» از زنان انتظار نمی رود رشد کنند و بفهمند چه کسی هستند یا هویت انسانی شان را انتخاب کنند. نظریه پردازان می گویند آناتومی سرنوشت زن است و سرنوشت او را بیولوژی اش تعیین می کند. فریدان بحران هویتی زنان را بحران بلوغ می نامد و زنان از بحران هویت زندگی شان آگاه شدند.
- ادامه مطلب را می توانید در شماره هشتم مجله دیلمان بخوانید.